مرتضى راوندى
601
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
موضوع بحث من همين نكته است يعنى خطراتى كه فراوانى محبت پدر به فرزند ممكن است براى او داشته باشد . به علت زيادى محبت ممكن است بخواهى فرزند خود را از گزند همهء آفات زمانه مصون دارى . ممكن است چنان او را در پناه محبت خود حفظ كنى كه نگذارى هيچگاه بلغزد و بيفتد ، نتيجه آن خواهد شد ( كه بدون آنكه خواسته باشى ) نگذاشتهاى پاى كودك تو نيرومند شود و عضلات او رشد كافى يابد . ممكن است او را از فرط محبت چنان بزرگ كنى كه هيچگاه باد سردى بر او نوزد و آفات زمانه خراشى به تن او ندهد . اگر چنين كنى وقتى او تنها به ميدان حوادث رود ، به اندك دشوارى از پاى مىافتد . قاعدهء طبيعت است كه پدر و پسر همزمان نباشند و ناچار روزى سايهء تو بر سر او نخواهد بود . اگر از فرط محبت تو ، هيچگاه فرزندت رشد كافى نيابد - و تنها با حوادث روبرو نشود و تجربهء تلخ و شيرين زندگى را كسب نكند - آنگاه كه تو نباشى ، زندگى برايش ، اگرنه غير ممكن ، بسيار دشوار خواهد بود . آرى ممكن است محبت كه خير محض است اگر چراغ دانش راهنمايش نباشد ، شر و تباهى بار آورد . در شرححال بودا آوردهاند پدرش كه پادشاه بود او را گرامى مىداشت . براى او قصرى ساخت كه او را از جهان خارج و آفات و زشتيهاى آن جدا كند و پرستاران و خادمان بر او گماشت تا نگذارند بوداى جوان از فقر و زشتى و بيمارى و درد و رنج و مرگ خبر يابد . شبى بودا از زندان مجلل خود خارج شد و زشتيها و بدبختيهاى حيات را به چشم خود ديد و چنان منقلب شد كه هرگز به قصر پدر برنگشت و به تخت سلطنت پشت كرد ؛ بودا پيامبر شد ، ليكن اكثر مردمان از چنين تجربهاى تباه مىشوند . پدرى را مىشناختم كه ثروت فراوان اندوخته بود و خود از آن هيچ بهره نمىبرد . همه را براى فرزند يگانهاش مىخواست كه به او محبت بسيار داشت . ليكن چنان پسر را در پناه حفاظت خود قرار داده بود كه حتى در بيست سالگى با او مثل كودك پنجساله رفتار مىكرد ، به او هيچ آزادى و اختيار نمىداد . چون پدر درگذشت ، فرزند او ، كه هيچگاه نياموخته بود چگونه خود را اداره كند و از آزادى بهره برد . ثروت پدر را در كوتاه زمانى تباه كرد و بر خاك سياه نشست . اگر دانش راهنماى محبت اين پدر بود ، به فرزند خود هم از كودكى فرصت داده بود تا كمكم خود را اداره كند و قابليت مقابلهء با زندگى را كسب كند . بعضى دانشمندان حقوق ، اين اصل را كه در همهء قوانين پذيرفتهاند و كودك را در سن معينى مثلا هجده ساله بالغ مىشناسد ، انتقاد كرده و گفتهاند چون رشد بدنى و عقلى امرى تدريجى است ، پس اختيار قانونى ادارهء اموال نيز بايد امرى تدريجى باشد . صحيح